که راوی روایتی را بیان میکند که اکثر انسانها (دارای حداقل شعور و عقل و تفکر)تصویری از اتفاقی که قراره بیفته از نظر منطقی در ذهن میپرورانند و ناگاه راوی برخلاف انچه تصور میشود عملکرد دیگری که خلاف منطق است را پیش روی مخاطب میگذارد
همه اینها رو گفتم که بگم بیشتر زندگیهای ما شبیه جک است
فرصتی که باید صرف یادگیری شود و نمیشود نوع فرصت های شغلی و عاطفی و ....... را تحت تاثیر میگیرد
کاری که میدانیم باید انجام دهیم و بدلیل لجبازی باخود یا دیگری انجام نمیدهیم
انگیزه ای که باید در شرایط سخت ایجاد کنیم تا مسیر ناهمواری که روبرویمان است را طی کنیم تا بتوان در شرایط عادی ادامه مسیر را با سرعت بیشتری طی کنیم و اینکار را انجام نمیدهیم
.............
همه و همه نشان از ان دارد که روایتگر زندگی ما کسی خارج ازخودما است و این واقعا تاسف ذانگیز میتونه باشه برای همه ما در سالهای پایان عمر